فروشگاه

بزرگترین فروشگاه اینترنتی

گل و خار


داستان گل و خار

گل سرخ و زیبایی تو چمن ها داشت زندگی میکرد و بوی خوشش همه جا رو پیچیده بود

چند تا گل دیگه هم دور و برش بودن  ولی گل قصه ما خیلی زیبا تر از بقیه بود

گل سرخ گلبرگهای قشنگی داشت و عطر تنش باعث میشد هر رهگذاری که از کنارش رد میشه یه نگاهی بهش بندازه و بعضی ها سر تعظیم فرو می آوردن تا بوی خوش گل رو احساس بکنن...

گل سرخ خیلی مغرور بود و به خودش می بالید اما یه غصه ای تو دلش بود...

یه بوته خار زیر پاهاش بود که از وقتی یادشه این بوته باهاش بود .

خیلی با خودش کلنجار رفت که به بوته خار بگه از پیشش بره ولی چون میدونست بوته خیلی دوسش داره هی با خودش کلنجار میرفت که چطور بهش بگه!!!

یه روز صبح زود یه رهگذر که از کنار گل رد میشد خم شد تا گل رو بچینه اما بوته که خار تیزی داشت خودش و بالا کشید تا رهگذار نتونه گل رو بچینه ,  رهگذر هم تا تیغ های تیز خار رو دید بیخیال کندن گل شد و به راه خودش ادامه داد...

گل سرخ که دنبال بهونه بود هر چی حرف نگفته تو دلش بود نثار بوته خار کرد ...

گفت ولم کن  , خسته  شدم از دستت ,  چرا بیخیالم نمیشی ,  تو کجا من کجا ! تو زشتی  و ....

بوته که اصلا فکرش و نمیکرد گل سرخ بعد از این همه دوستی اینطوری باهاش رفتار کنه از ناراحتی  سرش و انداخت پایین و فقط  غصه خورد...

فردا صبح گل سرخ که از خواب ناز بیدار شد متوجه شد یه دستی داره بهش نزدیک میشه ... اولش فکر کرد چیز مهمی نیست ولی بعدش فهمید اون دست میخواد اون و از ریشه بکنه ... هر چی دنبال بوته خار گشت دید بوته پیشش نیست و از اونجا رفته...

اما دیگه دیر شده بود  ,  گل سرخ از ریشه کنده شده بود ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1391ساعت 16:10  توسط م  | 

مترجم سایت

 
Susa Web Tools

دریافت کد رتبه جهانی سایت و وبلاگ